روز هیجده تیر بزودی فرا میرسد و ما باید همگی به پا خیزیم و خواستار آزادی و عدالتی باشیم که دانشجویان ما نه سال پیش از آن محروم گشتند دانشجویان زنان . کارگران و اقلیتها باید متحد شده و همصدا دولت را به رعایت حقوق اولیه مردم مجبور نمایند ما میدانیم نه سال پیش چه اتفاقی رخ داده و نباید به دولت اجازه دهیم ما را از آزادی بیان محروم نماید اگر ما در این راستا اقدامی نکنیم به این معنا خواهد بود که ما از سیاستهای ظالمانه دولت پشتیبانی میکنیم
+ نوشته شده توسط فرامرز در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت
20:32 |
نه تنها در جهان علم و دانش بلکه در همه ی زمینه ها منجمله حکومتگری تخصص صفت مشخصه ی عصر حاضر است.ضمن اینکه کلیه ی نظام ها و حکومت های دنیا در کشاکش جدی و واقعی برای بدست آوردن قدرت سیاسی و حفظ آن تجربه ثابت نموده است که فقط میتوانند بر آرا و نظرات مردم متکی باشند.در واقع نظام و حکومتی که دارای این دو صفت برجسته و کلی نباشد اگر هم استمرار یابد تحت زور و ارعاب و متزلزل است و حاکمانش هر لحظه باید منتظر خطری جدی باشند که متاسفانه نظام ولایت فقیه از این دسته است یعنی نه مسئولین و حکمرانانی متخصص و خوشنام دارد و نه از حمایت و پشتوانه ی مردمی صرفنظر از مجموعه ی افراد سپاه و بسیج و نیروهای وابسته به آنان برخوردار میباشد.در واقع این نظام تشکیل شده از جمع خودجویان و حادثه خواهانی که به سبب نبودن فرمانده توانائی که بتواند الگوئی پایداری را پیاده کند و نداشتن اصل نیرومندی که قادر باشد هماهنگی اجتماعی را تامین نماید در حل مشگلات و معضلات سیاسی.اقتصادی و اجتماعی پاک فرو مانده است.و شهروندانی که به شرط استاد بودن در هنر چاپلوسی حق حیات و زندگی خواهند داشت.اما چیزی که امنیت یا ایمنی نامیده میشود وجود ندارد.در حقیقت در نظم و ترتیب امور چیزی معقول نمی نماید و کسانی که برای یافتن نشانی از عقل در گوشه ای از زندگی سرسختانه تلاش میکردند سرانجام یا در خود فرو رفتند و یا گرفتار چنگالهای دژخیم مذهبی گردیدند.انگار که همگی دین مداران و متعصبین این سرزمین فراموش نموده اند در نظر خداوند بزرگترین پیروزی یعنی پیروزی قانون.یعنی پیروزی عدالت.یعنی پیروزی کرامت انسانی.یعنی پیروزی عقل و ادراک بشر.اما شوربختانه در نظام ولایت فقیه که حاکمیت الهی صفت آنست پای اصول در میان نیست.نه اصول مذهبی.نه اصول اخلاقی. نه اصول انسانی و نه اصول سیاسی منازعه فقط بر سر ملک و مال است و در کنارش اشاعه ی خرافه پرستی و خیالپردازی مشمئز کننده.چیزی که غریب است این که همه ی وابستگان و هواداران رژیم برای گرفتن این بیماری خرافه پرستی آمادگی دارند و خلاصه اینکه این گم گشتگی عمومی و سرگردانی مذهبی بیش از ناتوانی فکری انحطاط اخلاقی را پدید آورده و می آورد.یعنی در جامعه ای که مسلم است با هر کسی درستی کنی تورا خواهد فریفت درستکاری بی شک حسنی نخواهد داشت.و هنگامیکه هیچ هدفی مهم نباشد در راه هدف کوشیدن بی حاصل است .وقتی فقط زبان بازی و پشت هم اندازی زندگی افراد را تامین کند راستگوئی و صداقت کم رنگ میگردد و نهایتا زائل میشود.متاسفم که بگویم در این نظام مذهبی دیگر دین و مذهب خط آتشی در پیشاپیش جویندگان حقیقت اسلام نیست بلکه نعش کشی است که بدنبال کاروان تلاش معاش حرکت میکند و درماندگان و زخمیان را از سر راه برمیدارد آنهم نه برای مداوا که او را دعوت به صبر و انتظار فرج نماید.براستی که در سراسر تاریخ بشر هیچ مذهبی این چنین زمینه ی کاملی برای افسانه پردازی و خرافه پرستی فراهم نساخته است و هیچ ملتی این چنین با پادشاهی آسمانی خو نگرفته است.در چنین شرایط مناسبی است که هر آخوندی بازی کردن نقش چنین پادشاهی را باب طبع و نظر خود و همقطارانش می بیند.و تلاش می نماید تا بر جذابیت و اقتدار خیالی خود بیافزاید..مسلم است که هر آخوندی آروز میکند با نشستن بر جای پادشاه مذهبی یا همان ولی فقیه از چاپلوسی چاپلوسان خرم و خرسند گردد و خود را خدای زمینی بداند.صادقانه میخواهم بدانم خدا جویان واقعی چه برادشتی دارند؟به جرات میتوان گفت از حیث توفیق فرهنگی کشور ایران تاریک ترین و سیاه ترین دوران طول زمامداری نظام ولایت فقیه بوده است.میخواهم در پایان بگویم هنگامیکه انسانی موافق تقوا عمل میکند عملش حاصل اهتمام روحی خود اوست نه تاثیر گذاری دین یا مذهب ضمن اینکه انسان متقی هرگز بدنبال پاداش تقوا نمی باشد که این چنین وعده های آنجهانی را در بوق و کرنا میکنید ارزانی خودتان باد
+ نوشته شده توسط فرامرز در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت
20:25 |
+ نوشته شده توسط فرامرز در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت
15:50 |
+ نوشته شده توسط فرامرز در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت
15:47 |
پاره ای از صاحبان نظران سیاسی جهان معتقدند که نمادهای مذهبی در حوزه ی مشترک و عمومی جامعه به افراد هویتی مذهبی می بخشد که این امر خطری جدی برای حفظ هویت ملی افراد بعنوان شهروندان یک کشور است.به همین دلیل برای حفظ هویت ملی و تحکیم وحدت ملی استفاده از نمادهای مذهبی در عرصه عمومی جامعه باید دقیقا مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.این شاید یکی از دلایل عمده و با اهمیت جدائی دین از سیاست باشد تا بدینوسیله حراست از هویت ملی شهروندان دچار مخاطرات جدی نگردد.البته نزدیک به سی سال زمامداری مذهبی زور.جبر و خشونت حاکمان ولایت پیشه ی ایران و تحمیل و تزریق عقاید و نظریات خشک و غیر قابل انعطاف مذهبی بر کلیه ی سطوح مختلف جامعه خود مویدیست بر این مدعا.ضمن اینکه همه شاهدند که مبدل شدن افراد جامعه ی تحت سیطره نظام های دینی و مذهبی شرایط و مشخصات مخصوص خود را طلب میکند.یعنی وقتی مسلمان زیر فرمان و یوغ ولی فقیه بودی حتا نحوی احساسات درونی مانند دوست داشتن یا عشق ورزیدن را باید از سیستم تحت امر ولی فقیه تقلید نمائی در حقیقت جائی برای اندیشیدن و ارائه ی نظریه کردن برایت باقی نمی ماند و تو همواره یک مقلد هستی و تا زمانیکه به این تقلید کورکورانه ادامه دادی میتوانی از حقوق شهروندی سود ببری.به کلام دیگر پیوسته باید مجری آنچه گفته شده.دیده شده و آزموده شده باشی.از منظر چنین نظامی مدرنیته فاجعه ای بزرگ برای اسلام است نپرسید چرا.زیرا این سئوال جز خطوط قرمز نظام است.اگر در غرب مدرنیته و دموکراسی وجود دارد بدلیل نبردیست علیه کلیسا که با عقل.خردگرائی.پیشرفت علمی و روشنگری مخالف است.در حقیقت دموکراسی مرهمی است بر دردهائی که اسلام اصلا به آن مبتلا نیست.خنده دار است نه؟به همین دلیل کلیه کشورهای اسلامی نظیر پاکستان.افغانستان.عربستان.عراق و حتا همین ایران خودمان هرروز بیشتر و بیشتر به تروریسم و آدمکشی و نزول اخلاقیات انسانی آلوده میشوند و آزادیهای مشروح افراد در زمینه های عقیدتی هرروز محدود و محدودتر میگردد.بخاطر عدم وجود چنین دردهائی در اسلام است که هر روز مسلمانان بیشتری بدلایل مختلف اقتصادی و سیاسی یا نبودن و نداشتن امکانات یک زندگی نرمال ناچارا جلای وطن می نمایند و خود را بدامان همان غرب مبتلا باین دردها بیاندازند.واقعا که خجالت آور است برای کلیه حاکمان و سردمداران نظام ها ی دینی و مذهبی یا تحت پوشش آن.در پناه قوانین و مقرات اسلامیست که کشورهای اسلامی هرروز فقیر و فقیر تر میشوند در حالیکه هرروز بر ثروت و مکنت این سردمداران و وابستگانش در داخل و خارج کشورها افزوده میگردد.بطوریکه این نظام های مخالف مدرنیته و دموکراسی تبدیل به سیستمی برای امتیازات ویژه برای افراد خاص شده اندو نصیب دیگران چیزی جز فریادهای عدالتخواهانه نمیگردد که آنهم همواره سرکوب.اختناق.زندان و شکنجه تا سرحد مرگ را بدنبال دارد.بله اینست تحفه و ره آورد نظام های دینی و مذهبی برای مسلمانان.منهم جای وابستگان فلان شیخ.آخوند یا فقیه بودم راضی نمیشدم که سخنی از دموکراسی بر زبان آید.اگر بناست این نظام ها سرپا باشند و حاکمیت شان استمرار یابد برابری نمیتواندوجود داشته باشد.زیرا قانون برای همه مساوی نیست.در واقع پیروان اینگونه نظام ها ی قبیله ای باید همچنان قدم آهسته بروند تا ثابت کنند که ایمان دارند.شاید بگوئید که این اسلام نیست منهم بر همین اعتقادم ولی تا زمانیکه این هنجارهای بیابانی و قبیله ای از پیکره اسلام جدا نشود آش همین است و کاسه همین و هیچ امیدی به اصلاح این دین نیست
+ نوشته شده توسط فرامرز در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت
8:46 |
اینکه ایران سرزمین موقوفه ی ولایت فقیه یا هیچ ملا.شیخ.آخوند یا فقیه مذهبی نبوده نیست و نخواهدبود یک واقعیت بزرگ تاریخی است که باید به آن توجه و تاکید مکرر واکید گردد.درست است که در سده ی شانزدهم میلادی بر اساس سازشکاری و مدارای شیوخ تشیع از جبل عامل لبنان با شاهان تازه به قدرت رسیده صفوی مذهب تشیع جزئی از حکومت و سیاست این کشور گردید و تا امروز نیز شوربختانه چنین سیستمی حاکم است اما هیچگاه ایران نه مستعمره ی خارجی شد و نه در مقابل دیکتاتوران مذهبی و غیر مذهبی سر تعظیم فرود آورد.ضمن اینکه با تمام تلاش مذهبیون و متعصبین در زمینه ی تضعیف و سرکوب جنبش ها و جریانات ملی گرائی و ناسیونالیستی هرگز موفق نشدند که هویت و اراده ی ملی مردم این سرزمین را زایل و آنان را به امتی اسلامی مبدل کنند.زیرا همواره میلی سوزان به آزادی و عدالت در میان اکثریت ملت ایران بچشم میخورد.اگر در سال ۱۳۵۷ بالاتر از نود در صد این مردم به جمهوری اسلامی نه فریب بزرگ ولایت مطلقه ی فقیه رای دادندیکی بدلیل قید جمهوریت در تعیین نظام حکومتی بوده که متاسفانه در فضای جنگی حاکم بر جامعه و حضور سربازان عراقی دشمنان همیشگی ایران ایرانی در پشت مرزهای کشور رهبران مذهبی با تزویر وریا و سازش با سرداران سر سپرده با نیرنگ آنرا به ولایت مطلقه فقیه تبدیل نمودن و دیگری ضعف حضور ایدئولوژیهای مدرن سکولار بود که باعث نیرو گرفتن اسلامگرایان گردید.در حالیکه اکثر صاحب نظران همان زمان هم میدانستند که معضل بنیادین ایدئولوژی های اسلامی بحران فکری آنانست.بحرانی که طی سی سال زمامداری ولایت فقیه بارها و بارها مشاهده شده و بزرگترین چالش پیش روی اندیشه های اسلامیست.مسلما این فرو افتادگی فرهنگی و سقوط فکری در سایه خود کامه گی های رهبران مذهبی در هیچ زمینه ای از جمله حکومتداری نمیتواند نظریه و الگوئی پدید آورد که دیرپا و نتیجه بخش باشد.پافشاری بر انکار این واقعیت که آرای مختلف میتوانند وجوهی از حقیقت واحده باشند یک خطای بزرگ است که اساسا پیکره ی هر بینش و نظریه ای را آسیب پذیر و غیر قابل تحمل و اصلاح می نماید وتئوریسین های چنین نظریاتی را به دیکتاتورانی تمامیت خواه و خودکامه مبدل می نماید که پیوسته متصورند مشروعیتی الهی بر روی زمین را حائز میباشند.خیالاتی تماما متکی بر جاهلیت.اگر مسلمانان مجال حرف زدن داشته باشند یقین بدانید خواهند گفت مایلند تا اسلام را باحقوق بشر آشتی بدهند همچنانکه مسلمانان متعدل در اندونزی با انتشار کتابی با عنوان جلوه ی تازه ی روابط زناشوئی به این مهم دست زدند.یا اتحادیه ی مسلمانان مترقی در امریکای شمالی که در مرامنامه شان خواستار موقعیت و ارزش مساوی برای همه ی انسانها همچنین بررسی انتقادی و برخورد پویا با متون مقدس اسلام شدند.بجای ترویج و گسترش توهمات و خیالات واهی باید تفکر خلاقانه را در اسلام احیا نمود.در هیاهوی بپاخاسته ی بنیادگرائی اسلام رد خاورمیانه آنچه بیش از هر چیز کم ارزش و بی اهمیت است تفکر و اندیشه ی سالم انسانیست که این تئوری متاسفانه در حیطه مذهب تشیع ابعاد فاجعه آمیز تری یافته و باورهای اعتقادی مردم آلوده به هرگونه خرافه گرائی و خیالپردازی شده است.اولویت های جوامع بشری امروز ضدیت با مذاهب و مکاتب دیگر و نابودی آنان نیست اینکه قدرت در انحصار یک مشت شخصیت مذهبی بلند پایه باشد که سیاست را تنظیم و دل سرداران سرسپرده را با سرمایه های ملی بدست آورند تا در مقابل عصیانها و حق طلبی مردم از آنان حمایت نمایند و برای بقای خود مروج نفرت.خشونت و تروریسم باشند راهی نیست که باعث سلامت مادی و معنوی جامعه گردد.ضمن اینکه آخوندهای حکومتی فراموش نکنند که ایران پادشاهی عربستان سعودی نیست که از تکه پاره های امپراتوری عثمانی در سال ۱۹۳۲ پدیدار شده باشد که استاد هنر استعمار مسلماناست.
+ نوشته شده توسط فرامرز در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت
20:10 |
صرفنظر از هرگونه ارتباط و رابطه ی نظام اسلامی با فرهنگ دموکراسی یا رابطه ی دینداری با مردم سالاری و تفکیک مرز دینداری مردم از حکومت دینی ایران در تعامل با دموکراسی خواهی متاسفانه برابر نظریات و گزارشات داخلی و خارجی در طی دوران استیلای نظام ولایت فقیه بر ایران کلیه ی شاخص های غیر اخلاقی و ضد انسانی فساد.تبعیض جنسی و استبداد همواره در حال رشد و افزایش در میان حکومتیان و هواداران آن در جامعه بوده است که این پدیده ها از نظر اینجانب هیچگونه مناسبت یا پیوندی با مسئله ی دین و مذهب نمیتواند داشته باشد بلکه ریشه های آنرا در زمینه های اخلاقی. خانواده گی و خصوصیات فردی رهبران و فقهای حکومتی مذهب تشیع که در راس نظام قرار داشته و کلیه ی اهرم های اقتصادی .اجتماعی و سیاسی جامعه را غیر عادلانه و با زور و فشار قبضه کرده اند باید جستجو نمود.بر اساس گزارش سازمانهای بین المللی در سال ۲۰۰۵ از بین ۱۵۹ کشور مورد بررسی در جهان نظام ولایت فقیه در شاخص فساد مسئولان دولتی و سیاسی رتبه ۹۳ را کسب نموده که این جایگاه در سال ۲۰۰۴ پنج مرتبه پائین تر یعنی رتبه ۸۸ بوده است.بخوبی مشخص است که افزایش دامنه فسادو چپاول در میان سردمداران و مسئولین حکومتی به چه میزانیست که این خود گویای ضریب تحمل نظام فاسد ولایت فقیه است.در حالیکه در این زمینه کشورهای اسلامی نظیرمالزی با رتبه ۳۹ اردن با رتبه ۳۸ .قطر با رتبه۳۳ و حتا سنگاپور با رتبه ۵ قرار دارند که اثبات می نمایند با داشتن و بودن دین و مذهب هم میتوان سالم بود.در واقع اینگونه شاخص های غیر اخلاقی در حیطه دین و مذهب هم تعریف و جایگاه مردم پسندانه و قابل قبولی را دارا نیستند.اما مطلب بسیار جالبی که در نظام ولایت فقیه وجود دارد اینستکه هرگاه بدلایل اختلافات دورن حاکمیت فساد حکومتیان بر ملاو آشکار میگردد و باصطلاح افشاگری صورت میگیرد افراد در مظان اتهام نه تنها خجل و شرمنده از کردار خود نمیشوند بلکه بلافاصله بادر اختیار گرفتن تریبون های مختلف دولتی همچنان به رجزخوانی ها و گزاف گوئی های خود ادامه میدهند و تبلیغ تقوا و پرهیزکاری می نمایند تو گوئی اختلاس و چپاول سرمایه های کشور جزئی از اساسنامه ی ولایت فقیه است و شاید هم از نظر آنان یکی از واجبات شرعی؟به نظر میرسد باید سازمانی در جهان یافت شود تا شاخص وقاحت و بی شرمی این جماعت را مشخص و به جهان اعلام نماید.ولی از دیدگاه اجتماعی میتوان دو دلیل عمده برای چنین برداشتهای استبداد گونه و تمامیت طلبانه داشت اول بی اعتنائی به نظرات و آرا و خواست های ملی با توجه به در اختیار داشتن نظامیان وطن فروش و خائن و دوم اتکا بر جهل و نا آگاهی عامه مردم از میزان حقوق و مطالبات سیاسی .اجتماع و اقتصادی خود.مادامیکه تریبون های دولتی در اختصاص این چپاولگران حکومتی باشد یقین بدانید چیزی عوض نخواهد شد.و ملت ایران باید منتظر باشند تا تازه تر از تازه تری از راه برسد
+ نوشته شده توسط فرامرز در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت
21:3 |
واقعیت این است که رژیم فساد ولایت فقیه با جاری نمودن قوانین شریعت اسلام در کشور ایران بسیار تمایل دارد که تک تک جنبه های حیات فرد از شیوه ادرار و مدفوع کردن.غذا خوردن.لباس پوشیدن. کارکردن.ازدواج.عشق ورزی و نیایش گرفته تا شیوه اندیشیدن در باب تمام موضوعاتی که در تصور بشر میگنجد را به انسانها تحمیل کند و برایشان رویه و روش مذهبی ارائه نماید.بهمین سبب پیوسته و بشدت با مدرنیسم مخالف است و آنرا با تفسیرهای بی پایه و اساس نفی میکند و هرروز فاشیسم مذهبی را در قالب حاکمیت خدا بر روی زمین ابعاد گسترده تر می بخشد.در این میان فاشیست های جیره خوار و سرسپرده رژیم هم تلاش میکنند تا با گسترش بی خرد گرائی فرهنگ عقلانیت را در جامعه و مابین افراد عامه مردم زائل و نگرش و اعتقاد بر خرافات و مجعولات مذهبی را هر چه بیشتر قوت بخشند از آن جمله است اراجیف و یاوه سرائی های چماقدار بزرک فاشیسم دولتی ذوالنور.استناد بر جزمیات غیر عقلانی که تاب کنکاش را نمی آورند و مبتنی بر رخداد های مفروضی هستند که ساخته و پرداخته ی دست همین فقهای مذهبی در گذشته و حال بوده است.و این یعنی اشاعه ی بی خردی و تبعیت کورکورانه از سنت و قوانین آن.نظریه ای که اکثریت ملت ایران و جهان امروز از آن بیزاری می جویند و آنرا نهایتا توهین و تحقیر کرامت انسانی خود میدانند.چون عصر بربریت به پایان رسیده و برای فهم دین یا مذهب اتکا به عقل کاملا ضروری و لازم است.در حقیقت انسان امروزی هیچ نیازی احساس نمیکند که برای درک یگانگی خدا هر گونه تامل در باره ی علل را ترک نماید و خود را متوجه علت العلل سازد.ضمن اینکه به روشنی آگاه است که تهدید های آخروی محصول تفکرات سیاه و اقتدار طلبانه ی مذهبیون دیگر منشا اثری نیست و تنها به منظور کتمان حقیقت زندگی و هراس افکنی از سوی فاشیست های مذهبی تبلیغ میگردد.پایبندی به این اصل غیر انسانی که مردم یک کشور افرادی صغیر یا عقب مانده ذهنی هستند که نیاز به ولی دارند آنهم بدون انتخاب و نظر مردم یعنی فردی غیر منتخب که تعیین کند چه چیزهائی برای یک ملت خوب است و چه چیزهائی بد و در عین حال هیچ مسئولیتی متوجه او نباشد نقطه عطف حقارت و بی هویتی یک ملت است.نباید گول اقدامات نمایشی که انتخابات نامیده میشود را خورد.رژیم ایران یکی از سرکوب گر ترین انواع حکومتهاست که در آن هر فردی ماهیت رژیم را زیر سئوال ببرد با حیات خود و نزدیکانش بازی کرده است.بر خلاف اراجیف پاسدار خائن احمدی نژاد وفاداری نسبت به این رژیم نه تنها هیچگونه اجر آخروی را شامل نمیگردد بلکه خیانت است به آرمانهای ایران و ایرانی
+ نوشته شده توسط فرامرز در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت
9:54 |
+ نوشته شده توسط فرامرز در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت
19:30 |
در آستانه ی فرا رسیدن هیجدهم تیرماه سالروز بزرگداشت جنبش دانشجوئی سراسر کشور متاسفانه رژیم فساد ولایت فقیه با دو هدف متمایز و مشخص سفاکانه اقدام بر افزایش خشونت ها در محیط های آموزشی و سرکوب دانشجویان و هواداران جنبش های دانشجوئی آزادیخواه و برابری طلب می نماید تا بدینوسیله اهداف شیطانی خود را دنبال کند.اولین هدف رژیم از این سرکوبها که نشانه ی ترس و واهمه ی روز افزون نظام از نفوذ و گسترش آزادی خواهی و ترویج عدالت طلبی در میان مردم عامه جامعه ی ایران است ساکت و خاموش نمودن فریادهای رسای دانشجویان و هواداران جنبش های دانشجویست.در صورتیکه امروز جنبش های واقعی دانشجوئی نه آنانکه در زیر پرچم چماقداران بسیجی شکل گیری میگردد در قالب یک اتحادیه ی ملی است که سرسختانه و صرفنظر از نظرات و عقاید متفاوت و حتی ایدئولوژی های متضاد با رعایت و ارزش گذاری بر هویت ایرانی خود مسائل مشترک صنفی و میهنی خود و جامعه ی تحت ستم مذهبی خود را پی میگیرد ضمن اینکه بعنوان یک اتحادیه ی ملی میتواند بر علیه قانون شکنی ها و پایمال شدن حقوق اساسی مردم از سوی رژیم فساد ولایت فقیه اقدام نموده و در دفاع از خواست های بر حق آنان از جمله آزادی و برابری تمام اقشار جامعه از نظر سیاسی و اقتصادی فعالیت مستمر نماید.در حقیقت این جنبش ها تشکیلاتی ضد استبدادی و ضد دیکتاتوریست که سعی نموده و می نماید بیشترین تلاش و کوشش خود را بر خواست های ملی مردم ایران متمرکز نماید.و دومین هدفی که رژیم سرکوب و اختناق ولایت فقیه آنرا به شدت دنبال میکند ترسانیدن مردم عامه از نزدیک شدن و حمایت از جنبش های آزادیخواهی و برابری طلبی دانشجویان در تمام اقشار مختلف جامعه میباشد.که البته تلاش نا فرجام و بی نتیجه است.نسلی که امروز بعد از سی سال زمامداری جبارانه مذهبی پیکارش و مبارزاتش ولوله در سراسر جهان انداخته تنها از فرهنگ آزادیخواهی و عدالت طلبی الهام گرفته.داستان شکنجه ها.زندانها.اسارات ها و محرومیت های نظام دیکتاتور مذهبی موجب گردیده تا این نسل اکنون تنها به نبرد با پلیدی و تاریکی مذهبی و دشمنان قسم خورده ایران و ایرانی بیاندیشد.چون طالب است از جهل و خرافه بسوی روشنائی و نور برود و سهم شایسته ی خود را در جهان داشته باشد.امروز مبارزه ی بی امان با آخوندهای قدرت طلب سفاک ولایت فقیه محک آزادی و شرف ایرانیست و شیرازه اتحاد و پیوند اوست با وطنش ایران .جنبش های دانشجوئی همگام با ملت خویش بپاخاسته اند تا شب سیاه ملک خویش را به صیح بکشانند و شرف و آزادی ملت خویش را از چنگال دژخیمان مذهبی رهائی بخشند.باشد که در سایه ی مجاهدت های این جوانان سلحشور بار دیگر کشور ایران در اوج آزادی و عدالت فریاد جاوید باد ایران را سر دهد
+ نوشته شده توسط فرامرز در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت
18:39 |